تبليغاتX
.*. تقدیم به بهترین مونس تنهائی هام .*.
عروسی رفتن دختر خانم ها

دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه خاطرش اینه که: من چی بپوشم؟! توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار

«پرو» لباس داره…

ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره!

بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد… حالا متناسب رنگ لباس، آرایش صورتش رو تعیین می کنه… اگر هم

توی این مدت قبل از مهمونی، چیزی از لوازم آرایش کم داره رو تهیه می کنه… حتی مدل مویی که اون روز می

خواد داشته باشه رو تعیین می کنه…

البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامش حفظ بکنه…

یه رژیمی هم برای پوست اش می گیره…! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم!

ماسک های زیادی هم می زاره، از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی (اینا دستور غذا

نیستا!) گرفته تا لیموترش


خوب، روز موعد فرا می رسه!

ساعت 8 صبح از خواب بیدار می شه (انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، می پره تو حموم…

بالاخره ساعت 10 تا 10:30 می یاد بیرون… (البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بزاره… که تا ساعت 11 در

حمام تشریف دره!)


بعد از ناهار…!

لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت 1:30

بعدازظهر…توی آرایشگاه کلی نظرخواهی می کنه از اینو اون که چی کار بهترتره، هرچی هم ژورنال زیبایی

هست رو می گرده آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم

قبول می کنه!!


ساعت 3 می رسه خونه…

بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه صورت می گیره (که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری می

گیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده!!

ساعت 8 عروسی شروع می شه… یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر اونجا باشه!!

عروسی رفتن آقا پسرها

اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمی کنه!!

روز عروسی، ساعت 12 ظهر از خواب بیدار می شه… خیلی خونسرد و ریلکس! صبحانه خورده و تمام برنامه

های تلویزیون رو می بینه!

ساعت 6 بعدازظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله..

عروسی دعوتیم…!

بعد از خبردارشدن انگار که برق گرفته باشتش…! می پره تو حموم…

توی حموم از هولش، صورتشم می بره…! (بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم

بره عروسی!)

صورتش رو اصلاح کرده، نکرده (نصف بیشتر موهارو تو صورتش جا می زاره!!) از حموم می یاد بیرون…

ساعت 6:30 بعد از ظهره… هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه،رسمی باشه یا اسپرت…!

تازه یادش می افته که پیرهنش رو که الان خیلی به اون شلوارش می یابد اتو نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه

می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن..!!

کلی فحش و بده و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیراهنش که توی کمد لباساش بوده رو

پیدا نکردن و اتو نکردن و چرا از علم غیبشون استفاده نکردن که بدونن شلوارش نیاز به دوختن داره…!

خلاصه… بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه (البته اگر نیاز بود که حتما

به کمد لباس پدر و برادر هم دستبرد می زنه!!)

ساعت 8 شب عروسی شروع می شه، ساعت 9:30 شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله

زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیرتر از این به عروسی نمی رسه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 اسفند1390ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط mahdi  | 

معبود من !

محبوب من !

چقدر به بنده هات نزدیکی

نزدیک تر از آنچه فکرشو بکنیم.

خدایا ، همه جا تو رو حس کردم.

تو وجودم ، حتی تو هر تپش قلبم.



وقتی سختیها و دردهای یه مادرو دیدم.

وقتی صورت خسته ی پدرو دیدم.

وقتی دستهای پدر بزرگو تو دستم گرفتم.

وقتی صورت پرچین مادر بزرگو بوسیدم.

وقتی زیبایی یه گل و دیدم.

وقتی تو طبیعت بی نظیرت عشق کردم.

همون موقع که بارون اومد و عطر تو منو دیوونه کرد.

همون موقع که صدای دریا منو از خود بی خود کرد.....

آخه صدای تو بود،داشتی با من صحبت می کردی.

من فریاد زدم و صدای من تو صدای تو محو شد........



آره خوب تو رو حس کردم.

همون وقتی که دل آسمون از دل من ابری تر بود.

همون وقتی که بغضم ترکید و چشمام بارونی شد.

همون وقتی که دوست داشتنو یادم دادی.

همون موقع که عشقو تو دلم گذاشتی و معجزه عشقت تو دلم بیدار شد.

همون موقع که شب تا صبح گریه کردم و تو منو تو آغوشت گرفتی و خریدار اشکهام بودی.

عاشق شدن.......چقدر زیباست.

وقتی با عشق زمینی عشق تو رو حس کردم.

من چیز با ارزشی رو بدست آوردم که با هیچ چیز عوضش نمی کنم.

حالا دیگه هر لحظه تو رو حس میکنم، همیشه و در همه حال.

همه چیز رو به تو میسپارم تا هر طور که تو میخوای همون بشه.

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 اسفند1390ساعت 11:53 قبل از ظهر  توسط mahdi  | 





عشق نمی پرسه تو کی هستی؟ عشق فقط میگه: تو ماله منی .
عشق نمی پرسه اهل کجایی؟ فقط میگه: توی قلب من زندگی می کنی .

عشق نمی پرسه چه کار می کنی؟ فقط میگه:

باعث می شی قلب من به ضربان بیفته .

عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟

فقط میگه: همیشه با منی .

عشق نمی پرسه دوستم داری؟

فقط میگه: دوستت دارم.
+ نوشته شده در  شنبه 20 اسفند1390ساعت 5:7 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 

قبل از ازدواج:خوابيدن تا لنگ ظهر

بعد از ازدواج:بيدار شدن زودتر از خورشيد

نتيجه اخلاقي:سحر خيز شدن

قبل از ازدواج:رفتن به سفر بي اجازه

بعد از ازدواج:رفتن به حياط با اجازه 

نتيجه اخلاقي:معتبر شدن

قبل از ازدواج:خوردن بهترين غذاها بي منت

بعد از ازدواج:خوردن غذا هاي سوخته با منت

نتيجه اخلاقي:تقويت معده

قبل از ازدواج:استراحت مطلق بي جر و بحث

بعد از ازدواج:كار كردن در شرايط سخت

نتيجه اخلاقي:ورزيده شدن

قبل از ازدواج:ديد و بازديد از اماكن تفريحي

بعد از ازدواج:سر زدن به فاميل خانوم

نتيجه اخلاقي:صله رحم

قبل از ازدواج:آموزش گيتار و سنتور و غيره

بعد از ازدواج:آموزش بچه داري و شستن ظرف

نتيجه اخلاقي:همدردي با مردها

قبل از ازدواج:گرفتن پول تو جيبي از پاپا

بعد از ازدواج:دادن كل حقوق به خانوم

نتيجه اخلاقي:مستقل شدن

قبل از ازدواج:ايستادن در صف سينما و استخر

بعد از ازدواج:ايستادن در صف شير و گوشت

نتيجه اخلاقي:آموزش ايستادگي

قبل از ازدواج:رفتن به سفرهاي هفتگي

بعد از ازدواج:در حسرت رفتن به پارك سر كوچه

نتيجه اخلاقي:امنيت كامل
+ نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1390ساعت 8:51 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 

شاید یکی هر شب برای اینکه خوابتو ببینه به خدا التماس میکنه !!؟

شاید یکی یه محض دیدنت دستش یخ میزنه و تپش قلبش مرتب بیشتر و بیشتر

میشهمطمئن باش یکی هر شب به خاطر تو تو دریایی از اشک می خوابه ! 

ولی این توی که اونو نمی بینی و شاید هم!!

هیچ وقت نبینی که بی تو چی میکشه .....

+ نوشته شده در  شنبه 13 اسفند1390ساعت 9:59 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 




خــــدایـــــــــــــــــا ببخش به درگاهت گناهانم را 

رحمی کن به من نگیر رویای جـــــــــــــوانی ام را

خــــدایـــــــا  قدرتم ده که ببخشم محبت قلبم را

توانم ده کـــــه کمک کنم مظلومـــــــــــــــانــت را

خــــدایــــــــــــــــــــــــــا به درگاهت مرا پذیرا باش

من گـــــــدایم ، تو مـــــــــــــــــــــــرا خواستار باش 

خـــدایــــــــــــــــــــــــــــا امیدی به غیر از تو ندارم

امیدم نـــــاامید نمی گردد ، خــــــوب می دانـــــم

خدایا با تو تنهایی ،خستگی ،پریشانی معنا ندارد

چــــون من تو را دارم زندگی نا بسامانی نـــــدارد .
+ نوشته شده در  یکشنبه 30 بهمن1390ساعت 11:11 قبل از ظهر  توسط mahdi  | 



میتونی نگاهم نکنی اما نمیتونی جلو چشامو بگیری . میتونی بگی دوستت ندارم اما نمیتونی بگی دوست

م نداشته باش . میتونی از پیشم بری اما نمیتونی بگی دنبالم نیا .

پس نگاهت میکنم ، دوستت دارم ،تا ابد به دنبالت میام  

+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1390ساعت 10:44 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 


قلب من بارانی ات کردند و رفتند

کنج قفس زندانی ات کردند و رفتند

در سایه های شب تو را تنها نوشتند

سرشار سرگردانی ات کردند و رفتند

احساس پاکت را همه تکفیر کردند

محکومِ بی ایمانی ات کردند و رفتند

هرشب تورا دعوت به بزم تازه کردند

در بزمشان قربانی ات کردند و رفتند

زخمی که رستم از شَغاد قصه اش خورد

مبنای این ویرانی ات کردند و رفتن

+ نوشته شده در  جمعه 28 بهمن1390ساعت 0:10 قبل از ظهر  توسط mahdi  | 












               تو

                
همیشه در یاد منی،

                         آسمان به آسمان، 
 
                                  کوچه به کوچه ،
 

                                       
       رویا به رویا ،
                                                                 
                                                           
      

هر جایی که می نگرم با منی، اما...

دلم برایت تنگ می شود !!!


































 تنهایی رو دوست دارم چون چیزی تو تهایی هست که تا حس نکنی نمیفهمی


+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 بهمن1390ساعت 11:9 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 

به نام خدایی که ....

سلامی به وسعت فقر حاکم جهان

سلامی به اندازه قدرت پول در جهان

سلامی به نامردی واقع شده در حق عشق

سلام...

همه میگن که دنیا دو روزه اما یکی نیست به من بگه چرا دو روز، 22 سال طول کشیده؟ چرا تموم نمیشه؟

چندتا جمعه گذشته باشه خوبه؟ چندتا شنبه چطور؟ روزهای دیگه هفته چی؟!؟!؟!؟!؟!

بهمون میگن خوش باشید اما خوشی رو نشونمون نمیدن خودمون هم که خوشی رو پیدا میکنیم نمیذارن باهاش

خوش باشیم!!!!!!

بزرگترین جرممون جوان بودنمونه!!!! تا کاری را میخوایم بکنیم بهمون میگن نه شما جوونید عقل ندارید. فکر

میکنند خودشون خیلی عقل دارند که دم به دقیقه توی معاملاتشون ضرر میکنند یا مسواک نمیزنند که باید برند

دندون پزشکی یا برای بیماری هاشون دکتر نمیرند چون اوف و ... 

زندگی را خودشون بد معنی میکنند اونوقت تا ما زندگی را بد معنی میکنیم میگن نه اینطور نیست توکلت به

خدا باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

همشون میگن نگران نباش خدا به وقتش نقششو بازی میکنه اما خودشون به این ایمان ندارند، دارند؟ چه نقشی

میخواد خدا بازی کنه؟ کی بازی میکنه؟ وقتی که نوش دارو بعد مرگ سهراب دوباره تکرار بشه!!!!

خیلی دوست دارم بشینم و ببینم خدا کی میخواد نقششو توی زندگی من بازی کنه؟؟؟!!!!!!؟؟؟!!!!!؟ 

دیدید تا وقتی میگیم پس خدا کجاست سریع بزرگا میگن: حرف نزن! توبه کن. خدا حکیم خدا قادر و ... ؟ چرا

این حرفا رو میزنند؟  

چون از خدا میترسند بجای اینکه باهاش دوست باشند و فقط از غضبش بترسند. مگه دوست از دوست دلخور

نمیشه؟ مگه دوست از دوستش توقع نداره؟ بابا ما هم از خدا توقع داریم. مگه خدا نمیگه از من بخواید نه از

خلقم؟ پس چی شد خدا چرا جواب نمیدی آخه؟

دیدید تا از دست خدا شاکی میشیم برمیگردن میگن شکر کن تنت سالمه و معلول نیستی؟ ای داد! آقا از 9

میلیارد جمعیت جهان چند میلیون معلول هستند پس بقیه چی؟ هیچی از خدا نخوایم چون مارو مثل اقلیت دنیا

خلقنکرده؟

یک شعر داره پروین اعتصامی به اسم مست و هوشیار. من یک بیت ازشو که میشه به بزرگترا تعمیم داد که

دم از هوش و عقل میزنند را براتون مینویسم:


گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را                               گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست





+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 بهمن1390ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 

کاش می دونستی چقدردلم بهانه ی تو رو میگیره هر روز

کاش می دونستی چقدردلم هوای با تو بودن کرده

کاش می دونستی چقدردلم ازاین روزهای سردبی توبودن گرفته

کاش می دانستی چقدردلم برای ضرب اهنگ قدمهایت

گرمی نفسهایت، مهربانی صدایت تنگ شده

کاش می دانستی چقدردلواپس توام

کاش می دانستی چقدرتنهام ، چقدرخسته ام

وچقدربه حضورسبزت محتاجم

وهمیشه ازخودم می پرسم

این همه که من به توفکرمی کنم

توهم به من فکرمی کنی؟....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1390ساعت 10:46 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 

با تو تا نهایت زمانه ، تا باقی وجود

تا انتهای عالم فانی ، عاشقانه خواهم ماند

تا بلندی قله های سپید خوشبختی ، با دو بال نازک به پرواز در خواهم آمد

تجربه اولین عشق



+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1390ساعت 10:37 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 



         

به آن لبخندت که چون لبخند گلهاست / به رخسارت که چون مهتاب زیباست

به گلهای بهار عشق و مستی / به قرآنی که آن را میپرستی

قسم ای نازنین تا زنده هستم / تو را من دوست دارم میپرستم

درون کلبه تاریک و تارم / تویی تنها چراغ روزگارم

کبوترهای شعرم تیر خوردند / نمیبینی که عمری بی قرارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1390ساعت 10:25 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 


از دوست جدا شدن چه سخت است

این بازیچه سرنوشت است

ای اشک آهسته بریز که غم زیاد است

ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است

همیشه نگاهی رو باور کن که وقتی از آن دور شدی در انتظارت بماند


در جوانی هر چه نالیدم کسی یادم نـکرد

                                  در قفس مردم ولی صیاد آزادم نکرد

دوستی با هر که کردم حضم مادرزاد شد

                                 آشیان هــر جــا نهادم طعمه صیاد ـشد

آن رفیقی را که با خون و دل پروردمش 

                                 عاقبت خنجر کشید و بر سرم جلاد شد


آدما از اینکه بعد از مرگشون فراموش بشن،وحشت دارند

                           ولی چه سخته زنده باشی و فراموش بشی !!!!




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1390ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 



خیلی سخته که بغض داشته باشی،اما نخوای کسی بفهمه

خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی

خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضورش جشن بگیری

خیلی سخته که روز تولدت،همه بهت تبریک بگن،جزء اونی که تو فکر میکنی بخاطرش زنده ای 

خیلی سخته که غرورت رو بخاطر یک نفر بشکنی،بعد بفهمی که دوست نداره

خیلی سخته که همه چیزت رو بخاطر یه نفر از دست بدی اما اون بگه:


دیگه نمیخوامت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1390ساعت 10:1 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 


خوب عشق واقعی اینه دیگه کهنه نمی شه
+ نوشته شده در  سه شنبه 25 بهمن1390ساعت 11:32 قبل از ظهر  توسط mahdi  | 




خیانت




از همه گذشتم به خاطر تو ،

چشمهایم را بر روی همه بستم به عشق چشمهای تو

دیگر قلبم را به کسی ندادم به هوای داشتن یکی مثل تو

گفتم حالا که عهدی بستم و عهدی با من بستی ،

وفادار بمانم و عشقم را به تو ثابت کنم

گفتم حالا که دوستت دارم و تو نیز گفته ای که مرا دوست داری

تا نفس دارم با تو بمانم

روزها گذشت... روز و شبم با عشق و محبت های پوچت گذشت

من میگفتم از رویاهایم ، تو میخندیدی به آرزوهایم!

درد دلهای بی جواب ، چند شب است نیامده به چشمهای خواب ،

عشق اینگونه جواب مرا داد ، تو به من پشت کردی و

همان دلخوشی های پوچت، زندگی ام را بر باد داد!

روزی آمد که دیدم دستت درون دستهای کسی دیگر است ،

قلبت مال من نیست و در کمین بیچاره ای دیگر است ،

قلبت شلوغ شده و زندگی ات تباه ،

نمیدانم چرا تو آمدی و مرا شکستی ، من که نکرده بودم گناه!

تو لایقم نبودی ، حالا دیگر بی ارزشتر از آنی که حتی لحظه ای به تو فکر کنم ،

برو که نمیخواهم فکرم را حتی با خیال بی خیالی تو خراب کنم!

این را نوشتم نه به خاطر اینکه به یادت هستم ،

خواستم بگویم که بدون تو اینک خوشبخترین عالم هستم

خواستم بگویم که قلبم مال یکی است که حتی

یک تارموی او را هم با یکی مثل تو عوض نمیکنم،

تمام دنیا را به من بدهند او را ترک نمیکنم،

او جایش تا ابد در قلب من است ، هیچگاه به عشقش شک نمیکنم ....

یک روز میرسد قلبت را میشکنند ، تنها میمانی ، پشیمان میشوی ،

در به در کوچه و خیابان میشوی و در حسرت روزهای با من بودن میمیری....





برای دیدن مطلب بیشتر به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1390ساعت 1:40 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 




در پناه آغوشت






آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم

آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی

بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی ،

جایی که برایت سرچشمه آرامش است

آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت

بگذار لبهایت را بر روی لبانم ،

حرفی نمیزنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت

خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو

دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو

محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ،

همین آغوش مهربانت

چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من

قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است

آرامم ، میدانم اینک کجا هستم ، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،

همانجایی که انتظارش را میکشیدم و هر زمان خوابش را میدیدم آن خواب برایم یک رویای شیرین بود....

در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ،

نه میدانم زمان چگونه میگذرد و نه میدانم در چه حالی ام

تنها میدانم حالم از این بهتر نمیشود ، دنیای من از این عاشقانه تر نمیشود

گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت

عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ،

عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ،

عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه

خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی خوشحالم




+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1390ساعت 11:56 قبل از ظهر  توسط mahdi  | 






وفادار بمان



نمیخواهم خاطره شوم و بعد فراموش ،

نمیخواهم یادم در قلبت روشن باشد بعد خاموش

نمیخواهم بگویی که دوستم داری بعد بروی ،

نمیخواهم این حرفهای پوچ را برایم بزنی...

بودنت را میخواهم ، این که باشی ، اینکه همیشه مال خودم باشی ،

نه اینکه رهگذری باشی و مدتی در قلبم باشی مرا به خودت وابسته کنی

و بعد مثل یک بازیچه کهنه رهایم کنی

گفتم که قلبم مال تو است ، نگفتم که هر کاری دوست داری با آن کن!

گفتم تو مال منی ، نه اینکه همزمان با هر غریبه ای که دوست داری باش...

گفتم با وفا باش ، نه اینکه در این دو روز دنیا ، تنها یک روزش را در کنارم باش!

نمیخواهم خاطره شوم و بعد فراموش ، بیا و از آب چشمه دلتنگی هایم بنوش

تا بفهمی چه حالی ام ، تا بفهمی خیره به چه راهی ام ...

دائم نگاهم به آمدن تو است ، اینکه مال من باشی و خیالم راحت ،

اینکه همیشه خورشید عشق در قلبمان بتابد

نمیخواهم در حسرت داشتنت بمانم ،

نمیخواهم آرزوی دست نیافتنی زندگی ام شوی ،

غرورت را زیر پا بگذار تا من برایت دنیا را زیر پا بگذارم ،

با من باش تا من تا ابد مال تو باشم ،

وفادار باش تا آنقدر بمانم تا بفهمی عشق چیست!

نمیخواهم کسی باشم که لحظه ای به زندگی ات می آید و بعد فراموش میشود،

نمیخواهم کسی باشم که گهگاهی یادش میکنی ،

گهگاهی به عکسهایش نگاه میکنی ،

گهگاهی به حرفهایش فکر میکنی تا روزی که حتی

اسم او را نیز دیگر به یاد نمی آوری

نمیخواهم امروز عشق تو باشم و فردا هیچ جایی در قلبت نداشته باشم....




+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1390ساعت 11:48 قبل از ظهر  توسط mahdi  | 


زن و شوهر جوانی سوار برموتورسیکلت دردل شب می راندند. آنها ازصمیم قلب یکدیگررا

دوست داشتند. زن جوان: یواشتر برو من می ترسم مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره! زن

جــــوان: “خواهش می کنم، من خیلی میترسم. مردجــوان: خوب، امــــا اول باید بگی دوستم

داری!” زن جوان: دوستت دارم، حـــالا میشه یواشتر برونی؟ مرد جوان: “مرا محکم بگیر”

زن جــــوان: “خوب، حالا میشه یواشتر؟ مرد جوان: باشه، به شرط این که کلاه کاسکت مرا

برداری و روی سرت بذاری، آخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه.”روز بعد روزنامه ها

نوشتند برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید. در این سانحهکه بدلیل بریدن ترمز

موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت.مرد از خالی شدن

ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن را مطلع کند با ترفندی کلاهکاسکت خود را بر سراو 

گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان اوبشنود و خودش رفت تا او زنده

بماند و این است عشق واقعی!


+ نوشته شده در  یکشنبه 29 آبان1390ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط mahdi  | 



گنجشك با خدا قهر بود…….

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هيچ نگفت .

فرشتگان سراغش را از خدا مي گرفتند

و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت:

مي آيد ؛

من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي هستم كه دردهايش را در خود نگاه

ميدارد...
و سرانجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست.

فرشتگان چشم به لب هايش دوختند، گنجشك هيچ نگفت

و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگيني سينه توست.
گنجشك گفت :

لانه كوچكي داشتم، آرامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام. تو همان را هم از من گرفتي.

اين طوفان بي موقع چه بود؟ چه مي خواستي؟ لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود؟

 و سنگيني بغضي راه كلامش را بست.


سكوتي در عرش طنين انداخت.

فرشتگان همه سر به زير انداختند.

خدا گفت:

ماري در راه لانه ات بود.

باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند.

 آن گاه تو از كمين مار پر گشودي.


گنجشگ خيره در خدائيِ خدا مانده بود.!!!!!!!!
خدا گفت:

و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام برخاستي!

اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چيزي درونش فرو ريخت …


هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد …

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 آبان1390ساعت 10:8 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 











آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،

می خواهم بدانم،

دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای

خوشبختی خودت دعا کنی؟


سهراب سپهري
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 آبان1390ساعت 3:43 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 

من هم شبی به خاطره تبدیل می‌شوم

خط میخورم زهستی و تعطیل می‌شوم

من هم شبی به خواب زمین میروم فرو

بر دوش خاک حامله تحمیل می‌شوم

من هم شبی قسم به خدا مثل قصه‌ها

با فصل تلخ خاتمه تکمیل می‌شوم

قابیل مرگ، نعش مرا میکِشَد به دوش

کم کم شبیه قصه هابیل می‌شوم

حک میکند غروب مرا شاعری به سنگ

از اشک و آه و خاطره تشکیل می‌شوم

یک شب شبیه شاپرکی میپرم ز خاک

در آسمان به آیینه تبدیل می‌شوم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 آبان1390ساعت 3:21 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 


یک راز حقیقی. . .



برای دیدن به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 آبان1390ساعت 1:15 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 


نم نم عشقت را با دریای محبت دیگران عوض نمیکنم ، حتی اگر در طوفان غمت بمیرم .

..........................................................

گل را ساعتی ، محبت را روزی و عشق را لحظه ای ، اما تو را برای همیشه دوست دارم .

..........................................................

می نویسم باران ! می نویسم سرما ! می نویسم غم و اندوه و نفس ! می نویسم احساس ، تا بدانی دل من

بیتوگلم میمیرد و بدان دل سرد است و کمی بارانی ، غم سراسر دل من پر کرده ، کاش اینجا بودی .

..........................................................

قسم به آیه ی چشمت ، به خوبیت به صفایت / دوباره مثل همیشه ، دلم گرفته برایت .

..........................................................

استعداد عجیبی در شکستن داری ، قلب ، غرور ، پیمان ، استعداد عجیبی در نشستن دارم ، به پای تو ، به امید تو ، در انتظار تو .

..........................................................

سوختن قصه ی شمع است ولی قسمت ماست / شاید این قصه ی تنهایی ما کار خداست / آنقدر سوخته ام

با همه بی تقصیری / که جهنم نگزارد به تنم تاثیری .

..........................................................

اگر دیدی دنیا برات مفهومی نداره ، تحمل کن ، شاید خودت دنیای کسی باشی .

..........................................................

سلام به اون اهل دلی که بی ریا و باصفاست / قلب پراز محبتش همیشه با یاد خداست / دور باشه از وجودتون

هرچی غم و ه چی بلاست / گفتم سلامی عرض کنم نگيد فلاني بي وفاست

..........................................................

در زندگی از دست کسانی میرنجیم که کوشیده ایم از دست ما نرنجند

..........................................................

هر کس شایستگی دریافت زیبایی را داشته باشد ،هرگز پیر نخواهد شد.

..........................................................

در زندگی از دست کسانی میرنجیم که کوشیده ایم از دست ما نرنجند

..........................................................

در جدال با دنیا، یار دنیا باش.

..........................................................

بنگر که بزرگترین آرزوی من چه کم حرف است : " تو "

..........................................................

پروردگارا!! داده ات نعمت است و نداده ات حکمت و گرفته ات امتحان! ... و من تورا شاکرم همیشه و همه حال

به داده و نداده و امتحانت... آنقدرم ده که محتاج نباشم و امتحانی گیر که شرمنده نگردم!

..........................................................

از آجیل سفره ی عید چند پسته ی لال مانده است. آنها که لب گشودند خورده شدند. آنها که لال مانده اند

میشکنند. دندانساز راست میگفت: پسته لال ، سکوتش دندان شکن است. 

..........................................................




+ نوشته شده در  شنبه 21 آبان1390ساعت 7:35 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 



مهم نیست که فردا چی می شه ؟ مهم اینه که امروز............ دوســـــتت دارم ، مهم نیست

فرداکجایی؟ مهم اینه هر جا باشی ............ دوســـــتت دارم، مهم نــیست تا ابد با هم باشیم. 

مهم اینه تا ابـــــد ............. دوســــــتــت دارم، مـهم نیــست قـسمت چیه؟ مهم اینه قســمت

شد.............. دوستت داشته باشم.



I love you








+ نوشته شده در  جمعه 20 آبان1390ساعت 5:15 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 










برای دیدن اس ام اس عید قربان به ادامه مطلب مراجعه نمایید.با تشکر فراوان



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آبان1390ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 


هر شب ز غم عشق تو، من خواب ندارم

 

فکر دل من کن که دگر تاب ندارم

 

بس گریه نمودم ز فراق غم عشقت

 

چشمم به زبان آمد و گفت اشک ندارم

..................................................

 رفتی و ندیدی که چه محشر کردم

 

با اشک، تمام کوچه را تر کردم

 

وقتی که شکست بغض تنهایی من

 

وابستگیم را به تو باور کردم

..................................................

چو گلهای شقایق داغدارم

 

بیا پروانه شو بنشین کنارم

 

بشو مرهم به زخم قلبم، ای دوست

 

که خنجر خورده ی این روزگارم

 ..................................................

خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد

 

بلکه کسی است که با مشکلاتش، مشکلی ندارد !!

 ..................................................

 ای کاش قانون تمام دوستی ها این بود :

 

یا رفاقت تعطیل ، یا جدایی هرگز...!!

 ..................................................

یادمان باشد شاید شبی آنچنان آرام گرفتیم

 

که دیدار صبح فردا ممکن نشد

 

پس به امید فرداها " محبتهایمان " را ذخیره نکنیم

 ..................................................

رفتم تو سرچ گوگل تایپ کردم :

 

" زن چه میخواهد ؟ "

 

گوگل بعد از 20 دقیقه پاسخ داد :

 

ما همچنان در حال جستجوییم !!

 ..................................................

 در چه ماهی هست که زنها در آن کمتر حرف میزنند !؟

 

جواب: ماه اسفند

 

آخه ۲۹ روزه !

 .................................................. 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آبان1390ساعت 12:56 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 

نامم : مجنون با وفا                                           شهرتم : بی ریاح

مکان : گوشه خانه                                            منزلم : کــــــــــور

جرمم : عـــــاشقی                                            حکم : درب دری و افسوس 

صدایم : ســـکوت                                             هـــــــم نفسم : فراغ

خوراکم : اشـــک                                              کوله بــــــارم : غم 

هــــدفم : پــــــوچ                                              غزلم : آه

                                    آرزویم : تو...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آبان1390ساعت 7:41 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 


حرف اضافه زندگـی :غم                       قید زندگانـــی :عـاشق

فصل زنــــــدگی : محبت                       فاعل زندگی : دوستی

نهاد زندگی:عشق

آدرس : چهار راه تنهایی- خیابان آواره های محبت – کوچه دوستی –

پلاک مهربانی و صفا –منزل عاشق با وفا.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آبان1390ساعت 7:34 بعد از ظهر  توسط mahdi  | 

 
گروه مترجمین ایران زمین